أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

54

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

حاكم باشد ، اين چنين حقى را دارد تا بر حسب ارادهء خودش ! در همهء كارها مداخله كند . و به هر حال معتقد بودند كه سعادت و بدبختى مردم موكول به امانت و عدل حاكم يا خيانت و ظلم اوست . و هيچ فردى از افراد مردم حق نداشت براى خود داراى رأيى باشد كه آن را در ادارهء امور كشورش ابراز كند . يا اين‌كه اراده‌اى داشته باشد و بتواند آن را براى كارى از كارهايى كه صلاح ملّتش در آن است ، عرضه بدارد . و از هيچ نوع علاقه و رابطهء بين خود و بين دولت ، آگاهى نداشته باشد ، جز اين‌كه حكومت آن‌چه بر آنها تحميل مىكند ، آنها را مكلف مىدارد كه انجام دهند . مردم بىاندازه از آشنايى به آن‌چه بر ساير ملّت‌ها ، چه اسلامى و چه اروپايى مىگذشت ، دور بودند و با اين‌كه بسيارى از افراد از دوران « محمدعلى پاشا » ى بزرگ تا آن تاريخ به اروپا رفته و در آن‌جا تحصيل كرده بودند و با وجود عدهء زيادى از آنها كه به كشورهاى مجاور اسلامى در دوران « محمدعلى پاشا » ى بزرگ و « ابراهيم پاشا » مسافرت كرده بودند ، مردم به هيچ وجه از نتايج و ثمرات اين سفرها ، خبر نداشتند و از معارف ديگران بهره‌اى نداشتند و باز با وجود اين‌كه « اسماعيل پاشا » به سال دويست و هشتاد و سه ه در مصر ، مجلس شورايى به وجود آورد و اين حق را به مردم داده بود كه در حفظ مصالح كشورشان آماده و صاحب رأى باشند ، هيچ فردى از مردم و نه عضوى از اعضاى شوراى مجلس ، احساس نكرد به اين‌كه داراى چنان حقى است كه تشكيل چنين هيأت مشورتى اقتضا دارد ، به جهت اين‌كه ايجادكنندهء مجلس ! آن را از لحاظ نظام و عمل مقيد ساخته بود ، و اگر فكر سليم انسانى آن‌جا مىرسيد كه راه‌هاى خبرى غير از آن‌كه حاكم آن را تعيين مىكند